|
|
فریدون فرخزاد
اندوه پاییز
تاريخ نگارش :
۲٣ بهمن ۱٣٨۵
|
|
فریدون فرخزاد
اندوه پاییز
پاییز اندوه خود را دارد
هنگامی که ترک اش می کنیم
اکنون دیگر تندیس های او
زیر آسمانی که ما با آن خود را می آراستیم
دگرگون می شوند
و خطوط دست هایش
در نهایت رسیدن
پوسیده می شوند
پرنده های قرمز روشن
روی رنگ های سایه
سینه می گسترند
یاد جفت های سبز عاشق
زیر برگ های ریخته، خود را پنهان می کنند
دیری نمی گذرد
بر می خیزند
و پرچم ها را تکه تکه می کنند
وآن گاه عطری ناشناخته
بادها را نوازش می کند
انسان در تبعید
بنای یادبودی ندارد
او کرم و گور
یا چیزی
که کسی آن را در قهوه خانه
فراموش کرده است.
برگرفته از کتاب «خنیاگر در خون»