|
|
محمد مهدی مرادی راهِ فریدون یه نفر با سپرِ عشق، تو دَسِش نیزه ی آواز روی صحنه، توی جنگِ بی تهِ سقوط و پرواز یه تنه، سوارِ سیمرغ، زیر سیلابه ی رگبار ما همه خُمارِ بند و اون همه دشمنِ دیوار صحنه صحنه زخمیِ آهِ فریدون سوت و کوره عُمریه راهِ فریدون واسه آزادیِ ما سینه سپر کرد همین و همین شد گناهِ فریدون طعنه می زد به شقایق وقتی دَشتا رُ سوزوندن آدما رُ سرِ ننگِ سفره ی خالی نشوندن قصّه شد قصّه ی تلخِ هجرت و داغِ قناری قسمتِ شبزده ها شد شبِ سردِ سوگواری صحنه صحنه زخمیِ آهِ فریدون سوت و کوره عُمریه راهِ فریدون واسه آزادیِ ما سینه سپر کرد همین و همین شد گناهِ فریدون دیگه از صحنه صدای نفسِ تازه نمی یاد آخه اینجا همه مُردن؛ کسی آوازُ نمی خواد وقتی آزادگی رفته زیرِ خاکِ روزگاران دیگه ارزشی نداره، باشه یا نباشه ایران صحنه صحنه زخمیِ آهِ فریدون سوت و کوره عُمریه راهِ فریدون واسه آزادیِ ما سینه سپر کرد همین و همین شد گناهِ فریدون http://mmehdimoradi.blogfa.com |